سینه خیز رفتن گل پسر
خوب و اما ... خبر بعدی : سینه خیز رفتن علی پسر ، قربونت برم که داری سینه خیز میری ی عنی از تاریخ 16/2/94 علی جیگر ما سینه خیز میره خدایا : قدم های پسرمو در راه حق و در راه صاحب اسمش استوار کن آرامش قلبم : بچه هامو برکت و شادی زندگی منو باباش قرار بده تا در دو دنیا سربلند باشیم خدای مهربونم امید به درگاهت دارم که گلهای باغ زندگیمو در سایه لطف بی نهایتت صالح و نیکوکار ونیکوکردار ومسلمان واقعی قرار بدی و کمکمون کن این دو هدیه ای که بهمون دادی رو درست تربیت کنیم خداجون و قلبم سرشار از عشق به تو...
نویسنده :
محیا
13:29
مرواریدهای پسری
آقا خبر خبر مزده دهید باغ را بوی بهار میرسد الماس کوچولوهای پسر نازم بالاخره 28/01/94 نمایان شدن علی جون مبارک باشه ع زیزم بعد از یه ماه بیقراری و گریه و ناراحتی حالا دو تا دندون ناز داری البته نا گفته نماند که دگر دندانها در تلاشن و پسری ما اینروزا خیلی اذیت میشه و شبا خواب نداره ...
نویسنده :
محیا
12:33
میلاد نور روز پدر
دستان پر مهرت را میبوسم، روزت مبارک مهربانترینم ... پدر، تپش قلب خانه، شانههایش، ستون محکمی است برای پناهگاه امن قلبم، آنقدر با دستانش انس گرفتهام که خیالم راحت است در میان ازدحام غریبی، گم نمیشوم و او هیچ وقت دستم را رها نمیکند... ...
نویسنده :
محیا
12:05
عکسای پسری
فرشته کوچولوی من روز یکشنبه هشتم محرم 1393 /8/ 11 سال اسب با وزن 3330 قد 51 در بیمارستان پاستور مشهد زمینی شد و زندگیمونو روشن تر کرد روز قبل از دنیا اومدن گل پسرم تمون خونه رو تمیز و مرتب کردمو همه جا رو جارو کشیدم واقعا به تمام معنا خسته شدم و فرداش اونقد خسته بودم که حتی نتونستم نهار بزارم و همینجوری راهی مشهد شدیم اون روز خیلی روز پر استرسی بود اول راه که شوشو برا تنظیم باد نگه داشت ثنا کوچولوی ما که دوسال و سه ماهش بود صندلی عقب نشسته بود و خانوم خانوما شیشه رو پایین کشیده بود و نشسته بود یهو دیدیم صدای افتادن اومد برگشتم فک کردم ثنا داخل ماشین افتاده...
نویسنده :
محیا
9:24







